تروما و آفرینش هنری

در فضای دانشگاهی و گفتگوهای روزمره بحث‌های زیادی درباره‌ی تاثیر رخداد تروما و اتفاقات تکان‌دهنده در زندگی نویسندگان و به‌طورکلی هنرمندان بر روی آثارشان و بر کل فرایند خلق هنری شده است. به‌عنوان مثال، در بسیاری از رمان‌ها و داستان‌های کوتاه کِرت ونه‌گات می‌توان تاثیر تجربه‌ی او را از حضور در شهر درسدِن آلمان به‌عنوان اسیر جنگی در هنگام بمباران دهشتناک این شهر توسط متفقین مشاهده کرد.

پرتره از کرت ونه‌گات | منبع: شبکه‌ی پی‌بی‌اس
کرت ونه‌گات | منبع: شبکه‌ی پی‌بی‌اس

در این بمباران حدود چهارهزار تن بمب آتش‌زا بر شهر درسدن ریختند و آمارهای کشتگان این حمله چیزی بین بیست‌وپنج هزار نفر (اعلام متفقین) تا دویست‌ هزار نفر (اعلام آلمان) است. ونه‌گات با مخفی شدن به همراه زندانیان دیگر در محفظه‌ی نگهداری گوشت سلاخ‌خانه‌ای که محل نگهداری زندانیان جنگی بود، از این حمله جان به‌در برد. اما تاثیر چنین تجربه‌ای و مشاهده‌ی ویرانی و اجساد مردمان عادی در روزهای بعد از حمله تاثیر عمیقی بر او و آثارش گذاشت که مستقیم‌تر و مشهودتر از همه‌ی آن‌ها در رمان «سلاخ‌خانه‌ی شماره‌ی پنج» است. در مجموعه‌داستان «بازنگاه به آرماگدون» نیز که پس از مرگ او منتشر شد می‌توان مستقیم و غیرمستقیم تاثیر این تجربه‌ی تکان‌دهنده را مشاهده کرد.

بااین‌حال، پرسش نخست این است که با فرض آن‌که آثار هنری که تحت‌تاثیر تروما و روان‌رنجوری‌های هنرمند آفریده شده‌اند ارزش اجتماعی و تمدنی داشته باشند، آیا ترجیح «تمامی» این هنرمندان آن است که چنین آثار ماندگار و «ارزشمندی» خلق کنند به‌عوض آن‌که از رنجی که سال‌ها آن‌ها را آزار داده معاف بوده باشند؟ پرسش دوم آن‌که، هنر و در این‌جا به‌طور خاص ادبیات اثر درمانی دارد یا مسکّن یا تشدیدکننده یا تثبیت‌کننده؟ به این پرسش‌ها فکر کنید و اگر خواستید پاسختان را برایم بنویسید.

واسع علوی

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا